خرید بک لینک

نمی دانم نام اش چه باشد ، خودفریبی آگاهانه یا احتراز از آگاهی !!!!!

در این دو سال گذشته آنقدر پرده از روی چهره ها کنار رفته و آنقدر کراهتِ زیر آن پوشش و تزئین ظاهری برایم آشکار شده که دیگر تابِ دیدن ندارم

می خواهم به دور از همه اینها یک گوشه دنج و خلوت ، کز کنم به دور از این به اصطلاح بشر و آدمیزاد دوپا باشم و دیگر روبندِ هیچ صورتی برایم بر زمین نیافتد

می خواهم، آگاهانه دل خوش کنم به بزکِ روی رخ ها و سرخی گونه ها و نخواهم که نیتِ زیرش آشکار شود ، دیگر توان ندارم این نقاب های روی گوشت و پوست و خون ها برداشته شود ، مشام ام بوی گند انباشته شده زیر آنها را استشمام کند و چشمانم ناظر آن همه زشتی و پلشتی باشد

آخر چگونه فریاد زنم که خسته ام ، به کجا بگریزم ؟ به که بگویم

می دانم،

به همه زیبایی های عالم سوگند که می دانم ،

همین است ،

انسان همین است ،

قبل ترها نوشته بودم که می ترسم از انسان و هرآنچه به هیآت آدمی است ، آن زمان می ترسیدم ولی اکنون گریزانم ،

می دانم ، آگاهم و با این وجود

گریزانم

ولی به کجا ؟ نمی دانم .........

از آنجا که می دانم مجبور به زیستن در جمع ام ، هرچه قدر هم که به دور باشم باز باید به دامان این اجتماع بازگردم ، لذا اینبار می خواهم آگاهانه خود را بفریبم ، آرزو دارم تا آنجایی که می شود دل خوش کنم به همان نقاب ها و نگذارم که کنار رود ، می خواهم هر طور که شده محکم روی صورت ها نگاه اش دارم ، دلم خوش باشد که شاید این صورت هم مانند برخی صورت هایِ قلیل و اندکی است که اطرافم ، یارم و در کنارم هستند و زیر گوشت شان هنوز فساد و چرکی انباشته نشده ، یعنی نگذاشته اند که اینگونه شود و در مبارزه دائمی میان خیر و شرِ درون خوداند

آگاهم ، که پتانسیلِ فساد و تعفن زیرِ همه گوشت و پوست ها وجود دارد، ولی بالقوه گی کجا و بالفعل شدن کجا !!!!!

فرق بسیار است میان آنکه می کوشد با آنکه

وا داده و

وجودش را به دست کرمهای ِ حیله ، فساد و تباهی سپرده ،

انتخابِ این روزهایم این است که گمان کنم همه اطرافیانم جزء آن اندک گروه دارای بالقوه گی اند و هنوز وا نداده اند ، تمایل و آرزوی آگاهانه این روزهایم این است که کمتر حجابی کنار رود یا برکنارش زنم ،

باشد و شاید که

کمتر درد و رنج داشته باشم و کمتر غبارِ غصه بر دل ام بنشیند

چه کنم که از سویی دیگر ،

آگاهم بر اینکه اقتضاء زندگی در جمع ، این است که بخواهی یا نخواهی پوشش ها کنار می رود و نمی توانی به زور یا اجبار بر چهره ها بچسبانی اش

اصلا

بگذریم.........

بگذریم از هرآنچه که گفتم ، می خواهم یا آرزوی آن را دارم

چراکه .............

می دانی ؟

آگاهی بزرگتر و عمیق تر این روزهایم این است

که

کلیت زندگی پارادوکسِ عظیم و بزرگی است

و عنایت و توجهی به خواسته ها یا آرزوهای تو ندارد

پارادوکس بزرگی است بین آگاهی ، دانستن و زیستنِ با هرآنچه بر آن آگاهی

تناقضِ غیر قابل حلی است بین خواستن برای دانستن

یا

نخواستن و رضا ندادن به درد و رنج کشیدن

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:20&nbsp توسط پریسا افتخار |

برچسب: نویسنده: ماهان سلطانی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 13:22

صفحه بندی