تو ، آنجا، سیر و سلوک های انفسی ات را داری و من هم اینجا ،
تو ، درگیر موضوعی می شوی که نورِ چراغ را به جای بیرون، به درون ات می افکنی و خوب می کاوی اش
و دقیقا، من هم اینجا، و دور از تو ، با موضوعِ دیگری در چالش هستم و دریافتِ نهایی مان یک چیز می شود:
" هرآنچه هست در درونِ ما است ، آن بیرون هیچ خبری نیست"
من در درون نگری ها و نگاه به خویشتنِ خویش ام که از چه آزرده ام ؟ پاسخ را در خودام می یابم و تو نیز هم ،
چالشِ بعدی من این می شود که آیا چنین آگاهی ای ، مرا تبدیل به انسانِ انتخاب گری می کند از آن نوع که به کلی دیگرگونه شوم ، از نو و از خود، دیگر گونه آدمی بنا کنم؟
پاسخِ من این است که نه ، گویی فقط می شود که به آگاه بودنِ خود آگاه بود و نهایتِ کاری که می توان کرد مدیریت و کنترل دائمی بر احوالِ خویشتنمان است و نباید لحظه ای از آن غافل بود.
و پاسخ تو، آنجا ، این است که جبرِ کلی ای وجود دارد ولی با همه این احوال، باید به احوالِ این منِ من سر زد و به حالِ خود رهایش نکرد .
برایم بسیار شگفت انگیز است ، فرسنگ ها جسممان از هم به دور است ، تجربیاتمان متفاوت ، ولی اندیشه هامان اینچنین نزدیک.
عزیزترینم
من نیز ، دردریافت های کنونی ام به پروانه شدن اعتقادی ندارم ، به کمال ، اوج و قله ای چشم ندارم ، همین که ذره ای به این منِ من نزدیک تر شوم ، بکاوم اش و خوب تماشایش کنم ، به زعمِ خودام ، بارِ عظیم و سنگینی را برداشته ام.
همین که لایه های خاک گرفته درونِ خودام را بروبم و خودم را ، از پلشتی های درونِ خودام در امان دارم اش برایم کافی است ،
بگذار دیگران ببافند بافتنی هایشان را ، در جهانی که هرکس خود را خیر می انگارد و جایگاه شر را بیرونِ خود می داند ، قطعا ، ترازوی عدل و عدالت را هم در بیرونِ خود و در ناکجا آباد می جوید ، غافل از اینکه سرمنشاء همه شرور و خیرها درونِ خویش اش است و میزانِ و معیار هم خویشتنِ خویشی که نباید غافل باشد از میزان نگاه داشتن کفه های ترازوی درون
به گمانم رها کنیم آنانی را که به قول مولانای جان :
ساعتی میزان آن اند و ساعتی موزون این و غافل اند از اینکه باید میزان خود شوند تا موزون خویش گردند.
یادمان باشد ، به تنها دیوان و محکمه ای که می بایست پاسخگو باشیم ، دادگاهِ وجدانِ خودمان است البته از آن وجدان هایی که طریقتِ معرفت می پیماید و مرورگری مدام دارد تا مبادا فریبِ فریب های ذهن اش را بخورد.
پیش تر گفتم که منِ کنونی ، به پروانه شدن اعتقادی ندارد . این را در بابِ خود گفتم ، ولی بوده و زیسته اند کسانی که در طریقتِ معرفت ، پیله را شکافته و به حقیقت هم رسیده اند.
امید دارم که تو در حلقه و جرگه آن پروانه شوندگان باشی
برچسب:
نویسنده: ماهان سلطانی