به راستی سقراط راست می گفت که "زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد"
تا زمانی که افکار را نیازمایی، به محکِ عقلانیت و یا تجربه و عمل درنیاوری، چگونه می توانی دم از راستی و درستی اش بزنی؟
دست ها را اندکی نزدیک تر ببر، هنر آن نیست که از دور بر آتش اش داشته باشی و دم از استواری باورها و عقایدت بزنی
نگرش و رویکردی که به چالش اش نکشیده باشی و میراثِ گذشتگان ات باشد همان به که چون گورستانی متروک و بی چراغ نشان اش را هم کس نداند
چراغِ نفت سوزی به دست داشته باشی و کوره راه ها را بپیمایی، آگاهی ات را به آزمون بگذاری و نترسی از احتمال حریق ، چه بسا گندم زاری را بیابی که آفتاب و ابر و باران اش دیگرگونه نور، سایه و کشتی به بار می آورد
آنچنان زیبایی ای که هیچ بهشتی را یارای برابری با آن نباشد
گذر کن ، عبور کن ، ویران کن و دوباره بساز ، پای از جستجو برنگیر
تو را روح حقیقت طلبی می باید که خشت ها را از نو بنا کند و نترسد از وزش بادهای شک و لرزش بنیان ها
تو را دیگرگونه جسارتی می باید
دیگرگونه عواطف و دیگرگونه خواستن
تا دیگرگونه ببینی ، هنر نگریستن را بیاموزی و میخِ پی ها را به عمل ،محکم تر از پیش بکوبی
در غیر اینصورت ، در حین زندگانی مرده ای و پیش از مرگِ کالبدِ فیزیکی ات می بایست بر روح مرده ات اشک ریخت و فغان سر داد
برچسب:
نویسنده: ماهان سلطانی