خرید بک لینک

سخنِ مورد توافق و مقبولِ اکثریت، براین است که یونانِ باستان خاستگاه فلسفه بوده و نخستین فیلسوف که محبوب من نیز است سقراط بوده . سقراط در کوچه و خیابانها می گشته و با شیوه خاص خودش که همان آیرونی سقراط گونه بوده سوالهایی را با رهگذران در میان می گذاشته. او، عمدتا سوالهایی را مطرح می کرده که با زندگی و شخصیت و خصائل انسانی در ارتباط بود. امروز هم اگر چنین سوالهایی از هرکس پرسیده شود هرگز نمی گوید که این بحث ها فلسفی است. ولی ،گویی هرچه از آن زمان فاصله گرفته ایم و بویژه بعد از ارسطو، فیلسوفان دو دسته شده اند. نخست، فیلسوفانی که به مباحث مرتبط با زیست انسانی می پردازند و به قولِ خشایار دیهیمی از آنان تعبیر به فیلسوفان هنر زندگی می شود و گروهی دیگر که به آنان فیلسوفان نظری سیستماتیک می گویند. دسته دوم همیشه مباحث انتزاعی و بسیار پیچیده را مطرح کرده اند . من نیز از همان ابتدای پرداختن به سوالات مرتبط با زندگی ام ،نتوانسته ام دسته دوم و کتابهایشان را جزو سلایق و علاقه هایم قرار دهم . همیشه فلاسفه ای را دوست داشته ام که به دنبالِ بهتر کردن زندگی و قرار دادن فلسفه در مسیرِ کاربردی ای بوده که من، به شخصه ،به آن می گویم فلسفه شعرگونه.

چراکه باور دارم ساحت درونی انسان، صرفا منحصر به ساحت باورها و در نتیجه گزاره هایی نیست که به دنبال استدلال ورزی و اثبات موجه بودنشان باشیم . مگر می شود ساحتِ عظیم و مهمی چون ساحت عواطف و احساسات و هیجانات را نادیده گرفت؟

یکی از فیلسوفانِ ایرانی ای که زندگی را با همه دردها و سرخوشی ها و اضطراب هایش در قالبِ کلمات به نقش کشیده و به آن پرداخته داریوش شایگان است . فیلسوفی که محورِ همه اندیشه هایش فرهنگ است و به معنای واقعی کلمه ، فیلسوفِ فرهنگ و از سویی نیز فیلسوفِ معنویت.

فیلسوفی که با وجودِ فاصله گرفتن از سنت در سالهای پایانی عمرش، همچنان آن را واژه ای مثبت تلقی می کرد و آن را نشانگرِ عمق و ریشه داری و اصالت در فرهنگ می دانست و البته تفاوت اساسی ای نیز بین سنت و ایدئولوژی قائل بود و مخالف سرسختِ هرگونه ایدئولوژی که صرفا حقیقت را نزدِ خود می داند و بس و بابِ گفتگو را نسبت به تمامی نقدها و نظرهای دیگر بسته است.

شایگان را با واژه های ابداعی اش همچون هویت چهل تکه،اسکیزوفرنی فرهنگی ، موتاسیونِ فرهنگی ، توهم مضاعف ، تعطیلات در تاریخ و .... شناختم و بعدها نیز، هرچند بعد از فوت اش، او را به عنوان کسی شناخته و قبول دارم که به اوجِ حکمت به معنای کسی که عقل و دل اش باهم همسو و برهم منطبق است دست یافته.

کسی که در فلسفیدن هایش از عرفان بی بهره نبود و جزو دسته فیلسوفانی می دانم اش که به دنبالِ معنا و هنرِ درست زیستن بود.

کسی که برایم جزو همان دسته فیلسوفانِ هنرِ زندگی است.

برچسب: نویسنده: ماهان سلطانی تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 17:21

صفحه بندی