خوب است که دیگرانِ آشنا و ناآشنایم، درمجالس بزم ، شاد هستند، سرخوش و پایکوبان ولی مدت ها است که دیگر ،چنین مهمانی هایی ، حالِ من را خوش نمی کنند، نه که از شادی گریزان باشم و یا دل مرده و افسرده
نه ،
زندگیِ بدونِ شادی چیزی نیست که احتمالا کسی بخواهد ادامه اش دهد ولی انگار چیزی بیشتر از اینها لازم است . انگار دیگر، این منی که همه چگونه زیستن اش منوط شده است به پاسخ هایی که به چراهای وجودی و اضطراب های نوع بشری اش می دهد نمی تواند غیر از این باشد.
پس از یک سال دوری از چنین فضاهایی ، دیروز، تجربه حضور و بودن ام در چنین جمعی، من را به این قطعیت رساند که انگار باید رخت خود را از این ورطه، بیرون کشم ، روی صحبت ام با خودم است ، نه تنها نقدی به کسانی که در چنین مجالسی دل شاد هستند ندارم بلکه آرزومند تداومِ خوشی هاشان نیزهستم . ولی سبک زیستی که من انتخاب کرده ام، فرسنگ ها با آن فاصله دارد.
اتفاقات خوب یا بد رخ می دهند و به زندگی معنا می بخشند یا بی معنایش می کنند، مواجهه یازده سال پیش من نیز با مرگ ، که تنها واقعیت محتوم ولی نامعلوم زندگی است موهبت مرگ آگاهی را به من آموخت . موهبتی که در سایه اش ، بزرگترین سوال زندگی ام شکل گرفت ، چه چیزی زندگی را معنا دار یا باارزش یا به عکس، زندگی را از معنا تهی می کند؟
بزرگترین اهمیت مرگ برای من ، در شیوه سازمان دادن به زندگی ام توسط آن بود شیوه زندگی منِ جدیدی که اتفاقا تمام قدرتِ زندگی کردن ، لذت بردن و امیدواری اش را وامدار مرگ آگاهی است ، مدیون چیزی است که او را با سوالِ کیستی اش در هستی و مواجهه با آن قرار داد . تمام دلهره هستی را در وجودش ریخت و او را در مسیر بی پایان جستجوی پاسخِ این چیستی و کیستی قرار داد ، گرچه ، خوابِ آرامِ پیشین را از چشمان او ربود ولی روح حقیقت طلب او را درگیر بیداری و بی قراری ای کرد که همه ، هم درد بود و هم درمان.
و امروز، دست آورد پاسخ به سوالهای هستی شناسانه این منِ مرگ آگاه ، خواه خوب و خواه بد ، سازماندهی سبک زیستی است که حتی انگار، باید ، شادکامی هایش هم از مسیر جستجوی معنا تامین شود و نمی تواند انتخاب گرِ نوعی از شادی و لذت باشد که پاسخ گوی چراها و دردهایِ معنایی او نیست . از خود می پرسد حال که قرار است بمیرد چرا زندگی را به تمامی زندگی نکند؟ و این به تمامی زیستن ، برای او ، یعنی یافتن مفهومِ زندگی در مسیر بی پایان جستجوی ارزشهایی که به زندگی، ارزشِ زیستن می دهند.
برچسب: معنابخشی,
نویسنده: ماهان سلطانی