برای کسی می نویسم که 14 سال پر فراز و نشیب را
کنار هم و زیر سقفی مشترک زیسته ایم و هر سال ،
متفاوت با سال پیش یافتم اَش، مردی که در 42 سالگی اش نیز همچنان متفاوت است،
با جهان بینی و عقاید متفاوت ،
مردی که صیروریت و شدن ، جزء لاینفک وجودی اش هست و
در گریز دائمی از یکنواختی و اندیشه ها و عقاید نادرستِ پیشین
کسی که تنها نقطه ثابت زندگی اش تغیر است و تحول
توام با نگاه به آینده ای که هرچه برایش ناشناخته تر باشد خوش آیند ترش است و
گذشته ای که هیچ حسرتی در آن نمی یابد و
نیم نگاهی هم به آن نمی اندازد ،
مگر برای یادآوری تجربیاتی که
تکرار آن را درست نمی داند و اجتنابِ از آن را واجب می شمارد،
برای کسی می نویسم که اگر چه بیماری اش هر روز بیش از پیش توانِ عضلات اش را می کاهد ولی جان و روان اش همچنان در سفرهای آفاق و انفسی اش به گردِ جهان ، به دنبالِ آفریدنِ زندگی خویش از نو
و
دگرگشته ای "شاد" شدن و بودن است ،آنهم با وجودِ تمامِ ناملایماتِ زندگی
برای کسی می نویسم که گرچه ، ماه هاست که جسممان ، فرسنگها از هم به دور است ولی اندیشه هامان هم جهان و همچنان در تکاپو برای خلقِ معنا،
برای کسی می نویسم که بسیار دوستش دارم
و آگاهم بر اینکه ،
نمی دانم ،
چهل و سه سالگیش را چگونه خواهم یافت
برچسب:
نویسنده: ماهان سلطانی